على غضنفرى
9
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
مقدمه بسم اللّه الرحمن الرحيم هرگاه ياد مكه و مدينه مىافتاد ، سيلاب اشك از چشمانش سرازير مىشد ، در هر حالى كه بود ، دو زانو مىنشست و چون عاشقى شيدا ، منتظر بود تا بيشتر وصف دوست را بشنود ، سپس رو به درگاه خدا مىنمود ، دستانش را به نشانه درخواست مىگشود ، زمزمهاى مىكرد و از خدا عاجزانه اجازه وصال مىخواست . تمام همت خود را به كار گرفت تا مقدمات حضور خويش را در پيشگاه الهى فراهم كند . روزى كه خبر اين سفر عبادى را شنيد ، از شدت خوشحالى در پوست خود نمىگنجيد . برق چشمانش بيش و بيشتر مىدرخشيد ، گونههايش سرخ و سرختر مىشد و به شكرانهى اين نعمت ، گاه سر به آسمان بلند مىكرد و ذكرى بر زبان جارى مىساخت ؛ و گاه به زمين مىنگريست و از اينكه چگونه با كردار خويش در دربار خاص حقّ ، حاضر شود ؛ دلگير مىگشت . چشم دل را به خدا مىدوخت و چشم سر را اشكبار مىساخت و زبان به سپاسگزارى مىگشود ، او بزرگوارى خدا را آن لحظه درك كرده بود . گاه وصال رسيد و روح او سريعتر از مركبش بهسوى خانه معبود پركشيد . ديدن خانه كعبه ، او را به وجد آورده بود ، هم مىخنديد و هم مىگريست . گاه نه توان خنديدن داشت و نه حال گريستن . امواج شادى ، او را از خود بى خود ساخته بود . هرچند از خود و گذشتهى خويش ، سخت بيمناك بود ؛ ولى اجازهى ديدار او